گریم گرفتـــــه مثل بچه مرده ها دلم گرفتــــه
کدوم گناهم من از تو و تو رو ازم گرفتــــه گریه ام گرفته
دلم گرفتـــــه دل من از عـــالم و آدم گرفتـــــه
دورت بگردم،دور اون ضریحی که هواشو کردم
آرزو دارم حتی شــــد جنازمو حــــرم بیـــــــارن

زبان گرفته دل من، ز زائری که نی آید
ز عاشقی که نشد قسمتش به صحن تو آید
ز حال و روز غمینش، ز انتظار غریبش
ز ضجه های پریشش که نغمه ها بسراید
ز چشمه چشمه ی جانش، ز اشک های روانش
ز حس خوب و لطیفش، به هر که سوی تو آید
ز ناله های عجیبی که شکل بغض خزانی
گهی خـــروش برآرد گهی فغــــان بنماید
که اربعین شده آقا، نمانده طاقت دوری
چه می شود به نگاهی فراق ما به سر آید
نشسته کنج اطاقی چو مرغ بال شکسته
امید بسته به روزی که از قفس به درآید
خوش آن دمی که رسد از تو این نوید به عاشق
غمین مباش عزیزم که نوبت تو هم آید
اللهـــم ارزقنا توفیق الزیاره القبرالحسین
ای دل خدایت را ببین در این شلوغی ها
احیا شده دنیا و دین در این شلوغی ها
می آید از هر سو صدای مادری که
گوید به زائر آفرین در این شلوغی ها
در پیش هر زائر حسینی هست می بینی ؟!
کارَت نمی ماند زمین در این شلوغی ها
لبیک یا مهدی بگو آقا همین جاهاست
آید صدایی دلنشین در این شلوغی ها
دریا شود دریا شود والله این قطره
یک صبح روز اربعین در این شلوغی ها
شاعر:حجت الاسلام موحدی